عزيز دولت آبادى
590
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
او را شاعرى عاشق پيشه معرفى كردهاند . نمونهيى از اشعار اوست : از سوز محبت چه خبر اهل هوس را * اين آتش عشق است نسوزد همهكس را * * * كردم به داغ عاشقى اى دل نشان تو را * كز من چو گم شوى بشناسم به آن تو را * * * اى گل نه همين معركهء من به تو گرم است * هنگامهء صد سوخته خرمن به تو گرم است سرحلقهء ماتمزدگانى تو « فصيحى » * بخروش كه هنگامهء شيون به تو گرم است * * * جذبهء شوق به حدى است ميان من و دوست * كه اگر من نروم او به طلب مىآيد * * * اى دلم با غم عشق تو زهر غم فارغ * منم و عالم غم و ز غم عالم فارغ * * * به قتلم گر شتابى كرده باشى * چه لطف بىحسابى كرده باشى شهيدان تو بيرون از حسابند * تو هم با خود حسابى كرده باشى دلا نيكت نكرد آن غمزه بسمل * مبادا اضطرابى كرده باشى ( تحفهء سامى ، ص 260 - مجمع الخواص ، ص 172 - لطائف الخيال ( نسخهء عكسى ) - آتشكدهء آذر ، ص 36 - شمع انجمن ، ص 366 - دانشمندان آذربايجان ، ص 297 - 298 - فرهنگ سخنوران ) فقيه زاهد معين الدّين محمد فرزند رمضان معروف به فقيه زاهد از اكابر اولياى تبريز است به نوشتهء صاحب تاريخ گزيده به سال 592 درگذشته و در گورستان گجيل مدفونست و اين رباعى به دو منسوب : از درد فراق جان من سوخته شد * در آتش هجر سينه افروخته شد عمرم بگذشت و هيچ نامد حاصل * جز حسرت دردها كه اندوخته شد